عبدالله مستوفى
131
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
يك موضوع باقى ، و آن كشته شدن خيابانى است ، كه بگويم مناسبتر اين بود كه شيخ را دستگير و تبعيد ميكردند ، و جان او را حفظ مينمودند كه مثلا در آينده مردم از نطقهاى وطنپرستانهء او محروم نمانند ! اگر آقاى هدايت خيابانى را دستگير و بعد اعدام ميكرد ، ممكن بود بگوئيم تند روى كرده است ، ولى در صورتى كه خيابانى در ضمن جنگ ، و تا حدى ناشناخت ، كشته شده ، يا بقولى انتحار كرده است ، چه اعتراضى بر ايشان وارد است ؟ تبريزيها هرقدر ميخواهند عكس اين يگانه شخص آزادىطلب ( ؟ ) را در قاليچه كشيده و در بالاى اطاقهاى خود بگذارند اين حب و بغضها تمام مىشود ، و تاريخ دربارهء شيخ محمد خيابانى خواهد نوشت : كه شخص جاهطلبى موسوم بشيخ محمد خيابانى فريفتهء اطرافيان خود شده ، بدون داشتن قوهء مادى و معنوى ، بفكر افتاد كه آذربايجان را از پيكر ايران جدا نموده ، خود را رئيس و فرمانرواى آن كشور كند . دولت مركزى هرقدر بمسالمت با او رفتار و اتمام حجت كرد ، ثمر ننمود . حتى والى مأمور از طرف مركز را هم بدار الاياله راه نداده ، و تهديد باخراج كرد ، والى هم عدهاى را مأمور نمود ، و در ظرف دو سه ساعت جمعيت او را متفرق كرده ، بساط او را برچيدند ، و خود شيخ محمد هم در ضمن جنگ كشته شد ، يا انتحار كرد . تجديد روابط روسيه و ايران ميدانيم كه بعد از 1296 كه سفير تزارى روس بر اثر تغيير حكومت روسيه ايران را ترك گفت اگرچه سفارت ايران در دربار روسيه برقرار بود ؛ ولى روابطى بين ايران و روسيهء بالشويك در كار نبود . بالشويكها دوباره نماينده بايران فرستادند ، و نمايندهء اولى براوين كنسول روس تزارى در اردبيل بود . اين شخص وقتى بالشويكها روى كار آمدند ، تلگرافى برئيس دولت بالشويك مخابره كرد ، و خود را مطيع طرز جديد معرفى و انقياد خويش را نسبت بدولت جديد اعلام نموده بود همين كه بالشويكها قدرى دست و پاى خود را جمع كرده ، پيشرفتهائى براى آنها حاصل شد ، بفكر روابط با خارجه هم افتادند ، و براى رام كردن روسهائى كه در ساير نقاط عالم از عهد تزار بر سر كار بودند ، در يكى از اعلانات دولتى خود براوين كنسول اردبيل را هم ، براى همين اظهار اطاعت وزير مختار روس در ايران اعلام داشتند . ولى براى اين وزير مختار خود اعتبارنامهاى نفرستادند . روزنامهاى كه مأموريت اين وزير مختار در ضمن اعلانات آن نوشته شده بود بدست براوين افتاد ، و با اين اعتبارنامه ( ؟ ) به تهران آمد و چون محل سفارت در دست روسهاى سفيد بود در هتلى اطاقى گرفت ، و در بالاى اين اطاق بيرق داس و چكش برافراخت ، و در روزنامههاى آزاد آن روز آمدن خود را به سمت وزير مختارى و حاضر بودن خويش را براى عقد قرارداد ، مبنى بر واگذارى تمام طلبها و امتيازات و الغاى كاپيتولاسيون ، اعلام داشت . اين واقعه چنان كه سابقا هم به آن اشاره شده است ، در زمستان سال 1296 بود .